تبليغاتX
Everything From Everywhere For Everyone

Everything From Everywhere For Everyone

زندگی را زندگی کن.

When you Love someone

When you Love someone - you'll do anything

 

you'll do all the crazy things that you can't explain

 

you'll shoot the moon - put out the sun

 

when you Love someone

 

 

you'll deny the truth - believe a lie

 

there'll be times that you'll believe you can really fly

 

but your lonely nights - have just begun

 

when you Love someone

 

 

when you Love someone - you'll feel it deep inside

 

and nothin else can ever change your mind

 

when you want someone - when you need someone

 

when you Love someone...

 

 

when you Love someone - you'll sacrifice

 

you'd give it everything you got and you won't think twice

 

you'd risk it all - no matter what may come

 

when you Love someone

 

you'll shoot the moon - put out the sun

 

when you Love someone.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 11:39  توسط هادی کاظم زاده.  | 

When you Love someone

 

When you Love someone - you'll do anything

 

you'll do all the crazy things that you can't explain

 

you'll shoot the moon - put out the sun

 

when you Love someone

 

 

you'll deny the truth - believe a lie

 

there'll be times that you'll believe you can really fly

 

but your lonely nights - have just begun

 

when you Love someone

 

 

when you Love someone - you'll feel it deep inside

 

and nothin else can ever change your mind

 

when you want someone - when you need someone

 

when you Love someone...

 

 

when you Love someone - you'll sacrifice

 

you'd give it everything you got and you won't think twice

 

you'd risk it all - no matter what may come

 

when you Love someone

 

you'll shoot the moon - put out the sun

 

when you Love someone.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 11:38  توسط هادی کاظم زاده.  | 

و عشق ...

و عشق ...

 

 

 

 

 

هنگامي كه با هم آشنا شديم -

 

 و گويي همواره تو را مي شناخته ام – چون نمي توانم به ياد بياورم كه پيش از آشنايي ما

 

جهان چگونه بوده است.

 

  مي دانستم در برابر بخش ديگر خودم هستم و اين بخش ديگر هر آنچه را كه نياز دارم به من

 

خواهد آموخت .

 

 دليل خداوند براي جدا كردن زن از مرد همين بوده است .

 

 تا به جستجوي يكديگر بپردازند و بخش ديگر خود را بيابند . در عشق هيچ خطري وجود

 

ندارد .

 

هزاران سال است كه آدميان يكديگر را جستجو كرده اند و يكديگر را يافته اند .

 

 

 

 آدم ها به هم گل مي دهند ، چون معناي حقيقي عشق در گل ها نهفته است.

 

كسي كه بكوشد صاحب گلي شود ، پژمردن زيبايي اش را هم خواهد ديد.

 

اما اگر به همين بسنده كند كه گلي را در دشتي بنگرد ، همواره با او خواهد ماند.

 

چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشيد ، با بوي زمين خيس و با ابرهاي افق آميخته

 

است .

 

 

 

هيچ كس نمي تواند غروب خورشيد را ، آن گونه كه  يك روز عصر با هم تماشا كرديم ، مالك

 

شود.

 

هيچ كس نمي تواند مالك بعد از ظهري شود كه در آن

 

 باران به پنجره ها مي كوبد و يا صاحب لحظه سحر آميز كوبش موج ها بر صخره ها گردد.

 

هيچ كس نمي تواند خود را مالك زيباترين موجود روي زمين بداند ،

 

اما مي توانيم اين لحظه ها را بشناسيم و به آن ها عشق بورزيم . خداوند از راه اين لحظه ها ،

 

خود را بر آدميان مي نماياند . 

 

 

 

 

گاهي برخي از بركات خداوند با شكستن تمامي شيشه ها وارد مي شوند و عشق يكي از همان

 

بركات است.

 

 

 

عشق يگانه پل ميان جهان نامرئي و جهان مرئي است .

 

يگانه زبان موثر براي ترجمه درس هايي است كه كيهان هر روز به آدميان مي آموزد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 16:0  توسط هادی کاظم زاده.  | 

لباس زيبايي و زشتي

 

 

لباس زيبايي و زشتي

 

  روزي زيبايي و زشتي در

 

ساحل دريايي به هم رسيدند و

 

تصميم گرفتند تا خود را در

 

دريا بشويند .

 

   لباس از تن درآورده و به شنا

 

پرداختند پس از اندكي زشتي به

 

ساحل بر گشت و لباس

 

زيبايي را به تن كرد و راهش را گرفت و رفت

 

   زيبايي اندكي بعد از دريا بيرون آمد اثري از لباس خود نديد و چون از برهنه بودن

 

خجالت مي كشيد به ناچار لباس زشتي را به تن كرد و به راه افتاد.

 

   از آن روز به بعد مردان و زنان بسياري آن دو را با هم اشتباه گرفتند اما كساني نيز

 

بودند كه صورت زيبايي را ديدند و با وجود لباسي كه به تن داشت او را شناختند و

 

بعضي نيز صورت زشتي را شناختند و با زيبايي اشتباه نگرفتند.

 

 

جبران خليل جبران.

 

 

 

 

  مرواريد

 

   صدفي به صدف ديگر گفت :

 

 درد زيادي در درونم حس مس كنم . درد سنگيني كه مرا عذاب مي دهد.

 

   صدف ديگر با غرور گفت :

 

ستايش آسمانها و زمين را كه من هيچ دردي در خود ندارم . خوب هستم و سلامت.

 

   در همان لحظه خرچنگي از آن جا عبور مي كرد

 

 كه صحبت دو صدف را شنيد به آن كه از خود راضي و مغرور بود گفت :

 

 بله كاملا خوب و سلامتي اما دردي كه همسايه ات حس مي كند

 

 مرواريدي است بي نهايت زيبا كه تو از آن بي بهره اي.

 

 

   جبران خليل جبران.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 18:0  توسط هادی کاظم زاده.  | 

من بهار ديگري را دوست مي دارم....

 

 

سلام.

 

تولد گل رو بهتون تبریک میگم.

 

سال نو مبارک. آرزو میکنم سال خوبی داشته باشید.

 

(در ضمن برای فرستادن کارت تبریک به قسمت لینکها مراجعه کنید.)

 

 

تقدیم به شما:

 

 

                           مهرباني را بياموزيم...

 

 

  فرصت آيينه ها در پشت در مانده است

 

روشني را مي شود در خانه مهمان کرد

 

مي شود در عصر آهن

 

- آشناتر شد

 

سايبان از بيد مجنون ،

 

- روشني از عشق

 

مي شود جشني فراهم کرد

 

 

 مي شود در معني يک گل شناور شد

 

مهرباني را بياموزيم

 

موسم نيلوفران در پشت در مانده است

 

موسم نيلوفران يعني که باران هست

 

يعني يک نفر آبي است

 

موسم نيلوفران يعني

 

يک نفر مي آيد از آن سوي دلتنگي

 

مي شود برخاست در باران

 

دست در دست نجيب مهرباني

 

مي شود در کوچه هاي شهر جاري شد

 

مي شود با فرصت آيينه ها آميخت

 

با نگاهي

 

با نفس هاي نگاهي

 

مي شود سرشار -

 

- از رازي بهاري شد

 

 

  دست هاي خسته اي پيچيده با حسرت

 

چشم هايي مانده با ديوار روياروي

 

چشمها را مي شود پرسيد

 

آسمان را مي شود پاشيد

 

مي شود از چشمهايش ...

 

چشمها را مي شود آموخت

 

مي شود برخاست

 

مي شود از چارچوب کوچک يک ميز بيرون شد

 

مي شود دل را فراهم کرد

 

مي شود روشنتر از اينجا و اکنون شد

 

 

جاي من خالي است

 

جاي من در عشق

 

جاي من در لحظه هاي بي دريغ اولين ديدار

 

جاي من در شوق تابستاني آن چشم

 

جاي من در طعم لبخندي که از دريا سخن مي گفت

 

جاي من در گرمي دستي که با خورشيد نسبت داشت

 

جاي من خالي است

 

من کجا گم کرده ام آهنگ باران را ؟!

 

من کجا از مهرباني چشم پوشيدم؟!

 

 

مي شود برگشت

 

مي شود برگشت و در خود جستجويي داشت

 

در کجا يک کودک دهساله در دلواپسي گم شد ؟!

 

در کجا دست من و سيمان گره خوردند؟!

 

مي شود برگشت

 

تا دبستان راه کوتاهي است

 

مي شود از رد باران رفت

 

مي شود با سادگي آميخت

 

مي شود کوچکتر از اينجا و اکنون شد

 

مي شود کيفي فراهم کرد

 

دفتري را مي شود پر کرد از آيينه و خورشيد

 

 

 در کتابي مي شود روييدن خود را تماشا کرد

 

من بهار ديگري را دوست مي دارم

 

 

 جاي من خالي است

 

جاي من در ميز سوم ، در کنار پنجره خالي است

 

جاي من در درس نقاشي

 

جاي من در جمع کوکبها

 

جاي من در چشمهاي دختر خورشيد

 

جاي من در لحظه هاي ناب

 

جاي من در نمره هاي بيست

 

جاي من در زندگي خالي است

 

 

  مي شود برگشت

 

اشتياق چشم هايم را تماشا کن

 

مي شود در سردي سرشاخه هاي باغ

 

جشن رويش را بيفروزيم

 

دوستي را مي شود پرسيد

 

چشمها را مي شود آموخت

 

مهرباني کودکي تنهاست

مهرباني را بياموزيم...

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 10:10  توسط هادی کاظم زاده.  | 

شصت نكته شيرين درباره ي ازدواج (Part2)

 

 

31- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روي هم بگذاريد.

 

( فرانكلين )

 

32- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك )

 

33- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)

 

34- ازدواج پيوندي است كه از درختي به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده "

 

مي شوند و اگر " بد " شد هر دو مي ميرند. ( سعيد نفيسي )

 

35- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايي، سه ماه عاشقي ، سه سال جنگ و سي سال تحمل!

 

( تن )

 

36- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن . ( سيريوس)

 

37- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )

 

38- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و داراي

 

هيچ نظريه اي نيستم . ( لرد لوچستر)

 

39- مرداني كه مي كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق مي شوند با آنها ازدواج كنند.

 

 ( بن بيكر)

 

40- با ازدواج ، مرد روي گذشته اش خط مي كشد و زن روي آينده اش . ( سينكالويس)

 

41- خوشحالي هاي واقعي بعد از ازدواج به دست مي آيد . ( پاستور )

 

42- ازدواج كنيد، به هر وسيله اي كه مي توانيد. زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار

 

خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگي مي شويد. ( سقراط)

 

  

43- قبل از رفتن به جنگ يكي دو بار و پيش از رفتن به خواستگاري سه بار براي خودت دعا

 

كن . ( يكي از دانشمندان لهستاني )

 

44- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. ( كارول بيكر)

 

45- من تنها با مردي ازدواج مي كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، براي او

 

عزيزتر باشم . ( آگاتا كريستي)

 

46- هر چه متأهلان بيشتر شوند ، جنايت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر)

 

47- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ي شادي همسرش بالا نمي برد، چون هميشه آن را

 

مربوط به خودش مي داند . ( جانسون )

 

48- زن ترجيح مي دهد با مردي ازدواج كند كه زندگي خوبي نداشته باشد ، اما نمي تواند مردي

 

را كه شنونده خوبي نيست ، تحمل كند. ( كينهابارد)

 

49- اصل و نسب مرد وقتي مشخص مي شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا مي

 

كنند. ( شاو)

 

50- وقتي براي عروسي ات خيلي هزينه كني ، مهمان هايت را يك شب خوشحال مي كني و

 

خودت را عمري ناراحت ! ( روزنامه نگار ايرلندي ) 

 

51 – هيچ زني در راه رضاي خدا با مرد ازدواج نمي كند. ( ضرب المثل اسكاتلندي)

 

52 – با قرض اگر داماد شدي با خنده خداحافظي كن . ( ضرب المثل آلماني )

 

53 – تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره ي آن اظهار نظر كني . ( شارل بودلر )

 

54 – دوام ازدواج يك قسمت روي محبت است و نُه قسمتش روي گذشت از خطا .

 

 ( ضرب المثل اسكاتلندي )

 

55 –  ازدواج پديده اي است براي تكامل مرد. ( مثل سانسكريت )

 

56 – زناشويي غصه هاي خيالي و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل مي كند .

 

 (ضرب المثل آلماني )

 

57 – ازدواج قرارداد دو نفره اي است كه در همه دنيا اعتبار دارد. ( مارك تواين )

 

58 – ازدواج مجموعه اي ازمزه هاست هم تلخي و شوري دارد. هم تندي و ترشي و شيريني و

 

بي مزگي . (ولتر )

 

 60 – تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره آن اظهار نظر كني. ( شارل بودلر )

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 18:32  توسط هادی کاظم زاده.  | 

شصت نكته شيرين درباره ي ازدواج (Part1)

 

 

شصت نكته شيرين

 

 درباره ي ازدواج

 

 

 

درباره ازدواج بسيار

 

گفته  و شنيده ايم.

 

 اما مطالبي كه در زير

 

مي آيد شايد براي شما

 

تازگي داشته باشد.

 

  از ميان ضرب المثل

 

هاي ملل مختلف و همين

 

طور سخنان شخصيت هاي بزرگ جهان

 

 پيرامون ازدواج شصت مورد را

 

انتخاب كرده ام.

 

 بسياري از اين حرف ها جنبه شوخي و مزاح دارد اما تعداد ديگري از آنها شايد وصف

 

حال من و شما باشد!

 

 همين طور قسمت ديگري از اين گفته ها مي تواند براي عده اي حكم كليد راهنما را داشته باشد.

 

1-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلماني)

 

2- مردي كه به خاطر " پول " زن مي گيرد، به نوكري مي رود. ( ضرب المثل فرانسوي )

 

3- لياقت داماد ، به قدرت بازوي اوست . ( ضرب المثل چيني )

 

4- زني سعادتمند است كه مطيع " شوهر"  باشد. ( ضرب المثل يوناني )

 

5- زن عاقل با داماد " بي پول " خوب مي سازد. ( ضرب المثل انگليسي )

 

6- زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسي )

 

7- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ي خرابه هم زندگي مي كنند. ( ضرب المثل آلماني )

 

8- داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت . ( ضرب المثل لهستاني )

 

9- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد. ( ضرب المثل ايتاليايي)

 

10-داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي .( ضرب المثل فرانسوي )

 

11- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكي ثروتمند مي شوي و با ديگري فقير. ( ضرب المثل ايتاليايي )

 

12- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق

 

كن . ( ضرب المثل آذربايجاني )

 

13- برا ي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني . ( ضرب المثل چيني )

 

14- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل چيني )

 

15- اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در دست بگير.

 

( ضرب المثل اسپانيايي)

 

16- اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه

 

دار . ( ضرب المثل تركي )

 

17- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب مي شود. (ماري آمپر) 

 

18- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهي خوب مي شود و گاهي هم بسيار بد.

 

( ضرب المثل اسپانيايي )

 

19- ازدواج ، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است . ( ضرب المثل فرانسوي )

 

20- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است . ( سقراط ) 

 

21- ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير

 

ممكن خواهد بود. ( بورنز )

 

22- ازدواجي كه به خاطر پول صورت گيرد، براي پول هم از بين مي رود. ( رولاند )

 

23- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون )

 

24- اگر كسي در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازي)

 

25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولي مي توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان

 

انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك )

 

26- با زني ازدواج كنيد كه اگر " مرد " بود ، بهترين دوست شما مي شد . ( بردون)

 

27- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل هاي خسته كننده او را اصلاً نخوانيد .

 

 ( سوني اسمارت)

 

28- براي يك زندگي سعادتمندانه ، مرد بايد " كر " باشد و  زن " لال " . ( سروانتس )

 

29- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " مي خواهد. ( كريستين )

 

30- تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتي هاي يكديگر را نمي بينند. ( اسمايلز )

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 16:56  توسط هادی کاظم زاده.  | 

بهار....

... بهارم رفت ...

... عشقم مُرد ...

... یارم رفت ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 13:10  توسط هادی کاظم زاده.  | 

عشق

 

 

عشق

 

 

روزي روزگاري در

 

جزيره اي دور افتاده،

 

تمام احساسها كنار هم

 

به خوبي و خوشي

 

زندگي مي كردند.

 

 خوشبختي، پولداري،

 

عشق، دانايي، صبر، غم، ترس، و ... هر كدام به روش خود

 

مي زيستند.

 

تا اينكه يه روز ...

 

دانايي به همه گفت:  هرچه زودتر اين جزيره را ترك كنين،

 

زيرا به زودي آب اين جزيره را خواهد گرفت و اگر بمانيد

 

غرق مي شويد .

 

  تمام احساسها با دستپاچگي قايقهاي خود را از انبار خونه

 

شون بيرون آوردند و تعميرش كردند و پس از عايق كاري و

 

اصلاح پاروها، آنها را به آب انداختند و منتظر روز حادثه

 

شدند.

 

  روز حادثه كه رسيد همه چيز از يك طوفان بزرگ شروع شد

 

و هوا به قدري خراب شد كه همه به سرعت سوار قايقها شدند

 

و پاروزنان جزيره رو ترك كردند. در اين ميان،  عشق  هم

 

سوار بر قايقش بود، اما به هنگام دور شدن از جزيره، متوجه

 

حيوانات جزيره شد كه همگي به كنار ساحل آمده بودند و 

 

وحشت  را نگه داشته بودند و نمي گذاشتند كه او سوار بر

 

قايقش شود.  عشق  سريعا برگشت و قايقش را به همه ي

 

حيوانها و  وحشتِ  زنداني شده توسط آنها سپرد. آنها همگي

 

سوار شدند و ديگر جايي براي  عشق  نماند. قايق رفت و 

 

عشق  تنها در جزيره ماند.

 

 جزيره لحظه به لحظه بيشتر زير آب مي رفت و  عشق  تا

 

زير گردن در آب فرو رفته بود. او نمي ترسيد زيرا  ترس 

 

جزيره را ترك كرده بود. اما نياز به كمك داشت. فرياد زد و

 

همه ي احساسها كمك خواست. اول كسي جوابش را نداد. در

 

همان نزديكيها، قايق دوستش  پولداري  را ديد و گفت:   

 

پولداري  عزيز، به من كمك كن .

 

 پولداري  گفت:  متاسفم، قايق من پر از پول و شمش و

 

طلاست و جاي خالي ندارد!

 

عشق  رو به سوي قايق  غرور  كرد و گفت:  مرا نجات

 

ميدهي؟

 

غرور  پاسخ داد:  هرگز، تو خيسي و مرا خيس مي كني

 

عشق  رو به سوي  غم  كرد و گفت:  اي  غم  عزيز، مرا

 

نجات بده. 

 

  اما  غم  گفت:  متاسفم  عشق  عزيز، من اونقدر غمگينم كه

 

يكي بايد بياد و خودمو نجات بده!

 

  در اين بين  خوشگذراني  و  بيكاري  از كنار عشق گذشتند،

 

ولي عشق هرگز از آنها كمك نخواست!

 

  از دور  شهوت  را ديد و به او گفت:  شهوت عزيز، من را

 

نجات ميدي؟

 

  شهوت پاسخ داد:  هرگز .... برو به درك ..... سالها منتظر

 

اين لحظه بودم كه تو بميري! ... حالا بيام نجاتت بدم؟!!

   

  عشق  كه نمي تونست  نااميد  باشه، رو به سوي خدا كرد

 

و گفت:  خدايا... منو نجات بده 

 

  ناگهان صدايي از دور به گوشش رسيد كه فرياد مي زد:  

 

نگران نباش من دارم به كمكت مي آيم  .

 

 عشق آنقدر آب خورده بود كه ديگه نمي توانست روي آب

 

خودش را نگه دارد و بيهوش شد

 

  پس از به هوش آمدن، با تعجب خودش را در قايق  دانايي 

 

يافت. آفتاب در حال طلوع مجدد بود و دريا آرامتر از هميشه.

 

جزيره آرام آرام داشت از زير هجوم آب بيرون مي آمد، زيرا

 

امتحان نيت قلبي احساسها ديگه به پايان رسيده بود

 

عشق  برخاست. به  دانايي  سلام كرد و از او تشكر نمود

 

  دانايي  پاسخ سلامش را داد و گفت:  من  شجاعتش  را

 

نداشتم كه به سمت تو بيايم. شجاعت  هم كه قايقش دور از

 

من بود، نمي توانست براي نجات تو راهي پيدا كند. پس مي

 

بيني كه هيچكدام از ما تو را نجات نداديم! يعني اتحاد لازم را

 

بدون تو نداشتيم. تو حكم فرمانده بقيه ي احساسها را داري

 

  عشق  با تعجب گفت:  پس اون صدا كي بود كه بمن گفت

 

براي نجات من مي آد؟

 

دانايي  گفت:   او زمان بود .

 

عشق  با تعجب گفت:   زمان؟ 

دانايي  لبخندي زد و پاسخ داد:   بله،  زمان ....

چون اين فقط  زمان  است كه لياقتش را دارد تا

بفهمد كه ............ 

           عشق  چقدر بزرگ است    .

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 17:34  توسط هادی کاظم زاده.  | 

مطلبی جالب

 

 

 سلام.

  من امروز یک مطلب جالب خوندم.

  احتمال دادم برای شما هم جالب باشه.

  امیدوارم به کارتون بیاد.

  عنوان اون مطلب این بود: 

  ميخواهيد بازديد کنندگان وبلاگتون زياد بشه ؟؟؟!!!

   ببينيد که آمار بازديد کنندگانتان با اين کار چقدر زياد ميشود.

   مثلا من چند تا ازين کلمات رو براتون می نویسم.


   چت ‌ , کامپيوتر ,  ترفند بازي هاي جديد قفل شکسته  ,

اينترنت  , رايانه لينوکس   , تولدارز ردهت  , لانگهورن , ویستا  ,

دانلود نرم افزار ,  ايران  , فارسي persian شکستن پسوورد  ,

دانمارک  ,  کاریکاتور ,  ادبيات فارسي  , داستان هاي ايراني  , کتابهاي

الکترونيک  , آموزش زبان  , راهها ي دوست يابي  , شکستن قفل سي

دي هاي قفل دار  , هک  , هکر هاي کلاه

مشکي  , خاله  , مادر  , خواهر , بازي هاي

 المپيک  , پرسپوليس  , استقلال تهران  , جوک  , ساختن ايمل رايگان

در

Gimal , جاوا اسکريپت  , نيما  , سهراب سپهري  , فريدون

مشيري , فروغ فرخزاد  , حافظ  , سعدي  , فردوسي  , صادق هدايت ,

دکتر علي شريعتي. 

  این رو هم
اضافه کنم , 

  بسيار متاسفم از کساني که به خاطر کلمات زير به اين

بلاگ مي‌آ يند واز درگاه خدا برايشان طلب آمرزش مينمايم:

 
 ,  کاريکاتور سکسي ,  داستان سکس ,  سکس , 
sex ,  sexy   

 داستان سکسي ,  فيلم سکسي ,  سکس خانوادگی , با عکس سکسی , 

 عکس سکس سوپر و... 

 

    امیدوارم همیشه و همه جا موفق باشید.

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 16:2  توسط هادی کاظم زاده.  |